بهار...

بالاخره 88 از راه رسید! آخیییییییییش!! راحت شدم!! انگار یه چیزی روی شونه هام سنگینی می کرد که با رفتن 87 دیگه سبکه سبک شدم!! کلی انتظار امسالُ می کشیدم!! از خیلی وقت پیش!! نمی دونم چرا!! اما دوس دارم به امسال خوش بین باشم!! خدا رُ چه دیدین شاید سال خوبی باشه!! بالاخره هر چی باشه که دیگه از 87 لعنتی بهتره!!...

 بوی بهارُ با تمام وجودم استشمام می کنم!! بوی عیدُ سعی می کنم با تمام وجود به خاطر بسپرم!! منم همراه زمین چند تا نفس عمیق می کشم...!! دوس دارم انقدر نفس عمیق بکشم تا همه سلول های بدنم از بهار پُر شه!! چند روز از فروردین هم گذشت!! باورم نمی شه بالاخره زمستونُ پشت سر گذاشتیم!! البته که امسال انگار نه انگار که زمستون بود!! نه برفی درست حسابی اومد نه هوا درست حسابی سرد شد نسبت به سالای قبل!! درسته که من عاشق برفمُ از گرما حالم به هم می خوره و سرما هر چقدم که باشه به گرما ترجیحش می دم اما بازم خوبه که تموم شد!! درسته که اصلا از دید و بازدیدای اجباری عید خوشم نمیاد!! اما از همه ی این حرفا که بگذریم، زمین که داره یه نفس عمیق می کشه!!


نظرات        link        ۱۳۸۸/۱/٦ - نسيم كياني
بدون شرح!!!

 

انقدر این جا رُ به روز نکردم نوشتنم یادم رفته انگار! چند وقتی بود می خواستم یه چیزی این جا بنویسم که حداقل زنده بودنمُ احساس کنید! تازگیا فکر می کنم عاشقی که از سر آدم بپره نوشتن حرفای عاشقونه و جمله های قشنگم آدم یادش می ره!... اصلا این حرفا رُ ول کنید!

فعلا که زنده م! و خوشبختانه زندگی تقریبا بر وفق مرااااااااااده! (دو نقطه دی)! تعطیلات بین ترم دانشگام هم داره متأسفانه تموم می شه! اما خدا رُ شکر و گوش شیطون کر گویا طی گزارشات ارسالی از جانب دوستان همه درسام الکی الکی پاس شدن! (دو نقطه دی)! این چند روز اخیرم خوشبختانه کمی کم خوابیامُ‌ جبران کردم! ( البته روزایی که پگاه خونمون نبود و یک سره زیر گوشم نمی گفت بیدار شو! البته این نکته رُ هم باید در نظر داشت که معمولا روزایی که پگاه پیشمون نباشه، زیاد اتفاق نمی افته)!‌ بازم دو نقطه دی!! (تو پرانتزم باید عرض کنم که پگاه دختر خاله ی این جانبه که فکر نمی کنم دیگه نیازی به گوشزد باشه)!! (همچنان دو نقطه دی)!

امروز سیزدهم بهمنه! به عقیده ی من که سیزده کلا نحسه! حالا هر جور دوس دارین فکر کنین! اصلا گیریم که من خرافاتیم! حالا این که امروز چندمه و چه روزیه، چه ربطی داره؟! نمی دونم!! فعلا که دارم به بطالت می گذرونم تعطیلاتمُ! البته یه موقع ها خواب ُ بطالتُ حاضر نیستم با دنیا عوض کنم، مخصوصا روزایی که مجبورم صبح زود از خواب پاشمُ برم سر کلاس پای مزخرفات اساتید بشینم!!

خلاصه این که بهمنم انگار داره تموم می شه!! چند روز دیگه هم که والنتاینه و همه در تب و تابن واسه همدیگه، شایدم بالاجبار سر و ته قضیه رو هم میارن!! مغازه دارها هم که جنساشونُ دولا پنج لا قالب مردم می کننُ به ریش همه تون با اجازه می خندن!!

حرفای منم که هیچ کدومش انگار به هم ربط نداره!! فقط خواستم یه چیزی نوشته باشم که این جا بیش از این خالی نمونه!! (دو نقطه دی)

حالا که حرفام همه بی ربطن اینم بگم که هفته ی پیش تولد شادمهر بود!! جناب شادمهر خان هم سی و شش سالگیُ طی کردن با اجازه!! چون دوسش دارم به شدت، خواستم یه اسمی هم ازش برده باشم!!

ترانه هم می نویسم همچنان اما بازم قصد نوشتنشُ این جا ندارم!! با وجود این که این وبلاگُ به هوای ترانه نوشتن افتتاح کرده بودم!! اما نوشتنش این جا جز ضرر چیزی نیست!!

این آهنگیم که داریوش خونده و تو آلبوم جدیدشه خیلییییییییییییییییی دوس دارم!! پس این جا می نویسمش!! چون عااااااااااااااااااااشق ترانه شم!! کلا کارای روزبه بمانی و به شدت علاقمندم!!! دیگه الان همه صداشون در میاااااااااد!!! ( بازم دو نقطه دی)!!!

 

شب از مهتاب سر می ره ، تمام ماه تو آبه!
شبیه عکس یک رویاست ، تو خوابیدی، جهان خوابه!

زمین دور تو می گرده ، زمان دست تو افتاده!

تماشا کن، سکوت تو ،‌ عجب عمقی به شب داده!
تو خواب انگار طرحی از ، گل و مهتاب و لبخندی!

شب از جایی شروع می شه ،‌که تو چشماتُ می بندی!

تو رو آغوش می گیرم ، تنم سر ریز رویا شه!

جهان قدّ یه لالایی ، توی آغوش من جا شه!
تو رو آغوش می گیرم ،‌ هوا تاریک تر می شه!
خدا از دست های تو ، به من نزدیک تر می شه!

تمام خونه پُر می شه ، از این تصویر رویایی!
تماشا کن، تماشا کن ، چه بی رحمانه زیبایی!!!

 

روزبه بمانی! 


نظرات        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱٤ - نسيم كياني
حس تازه...!

یه احساس تازه ای درون من رسوخ کرده!! البته تازه ی تازه هم که نیست! یه موقع هایی خیلی عذابم میده!! اما یه موقع هاییَم این احساسَ رُ خیلی دوست دارم!! درست اندازه ی همون موقع هایی که تو رُ دوست داشتم! درست اندازه ی همون روزایی که با تو گذروندم! چه قدر همه چیز زود عوض شد!! حتی من!! حالا منم و یه احساس سرد و یخ که روز به روز داره درون من بیشتر می شه!! روز به روز داره خودشُ به من نزدیک تر می کنه و منم هر روز سردتر و سردتر می شم!! انقدر سرد و بی تفاوت شدم که بعضی وقتا از خودم بدم میاد!! حتی بعضی وقتا از خودم می ترسم!! یه موقع هایی هم به این احساس خودم می بالم...!!!

امروز چند شنبه س؟ اصلا الان تو چه ماهی هستیم؟؟!! هنوز تابستون تموم نشده؟؟ ولش کن اصلا !!...وای که چقدر حالم از این تابستون و بهار لعنتی به هم می خوره!!

پنجره ی اتاقمُ باز می کنم!! اما یه دفعه یادم میاد که اتاق من به هیچ منظره ای جز پنجره ی اتاق همسایه ها راه نداره!! حالا دیگه پشیمون شدم و پنجره رُ می بندم!! می رم یه پنجره پیدا کنم که ازش بشه همه ی دنیا رُ دید!! ازش بشه با تو حرف زد!! با تو دردُ دل کرد!! اما تازه یادم می افته که از همین جا هم می شه تو رُ صدا کرد!!

تلفنم داره زنگ می خوره!! می پرم طرف اونُ با چه ذوقی جواب می دم!! اما یه دفعه ذوقم کور شد!! انگار تازگیا شنیدن هیچ صدایی منُ سر ذوق نمیاره!! حتی تو...!! حتی تازگیا حالم از شنیدن صدای تو هم به هم می خوره!!...چه خوب...!! چه خوب...!! این جوری خیلی بهتره!!

از خونه می زنم بیرون!! اما انقدر دود و بوق و ماشین و سرُ صدا هست که منُ منصرف کنه از رفتن!! اصلا همیشه رفتن بده!! من که همیشه از رفتن بدم میومده!! همیشه موندن خیلی بهتره!! پس راهِ نرفته رُ برمی گردمُ می رم سر همون خونه ی اولم!!... آخیش...!! خودمونیما...!! هیچ جا انگار خونه ی خود آدم نمی شه...!!

لباسامُ عوض کردمُ نشستم پشت کامپیوترم!! یه آهنگ غمگین همیشه حال منُ بهتر می کنه!! رو تختم دراز می کشم، چشمامُ رو هم فشار می دم و به زور خودمُ به خواب می زنم تا هر کی زنگ زد، صدا کرد، خندید، گریه کرد،... هیچکدومُ نه ببینم نه بشنوم!! شاید این جوری کم کم خوابم  ببره!!...

شب بخیر...!!!

 

دیگر جا نیست

قلبت پُر از اندوه است

خدایان ِ همه آسمان هایت

بر خاک افتاده اند

چون کودکی

بی پناه و تنها مانده ای

از وحشت می خندی

و غروری کودن از گریستن پرهیزت می دهد.

این انسانی ست که از خود ساخته ای

از انسانی که من دوست داشتم

که من دوست می دارم!

*

دیگر جا نیست

قلبت پُر از اندوه است.

می ترسی -به تو بگویم- از زندگی می ترسی

از مرگ بیش از زندگی

از عشق بیش از هر دو می ترسی.

به تاریکی نگاه می کنی

از وحشت می لرزی

و مرا در کنار خود

از یاد

می بری!

 

احمد شاملو


نظرات        link        ۱۳۸٧/٧/٢ - نسيم كياني
خفاش شب...

سلام دوستان...

فعلا به یه سری دلایل همه ترانه هامو از وبلاگم برداشتمناراحتدرسته که دلم واسه کامنتاتون تنگ می شه اما تا اطلاع ثانوی هم قصد ترانه نوشتن تو وبلاگمو ندارم!! ناراحت 

چند روز دیگه این جا رو به روز می کنم!! فکر کنم نوشتن نثرای ادبی فعلا این جا به صرفه تر باشه!! 

منتظر باشید!! منم همچنان منتظر نقدها و نظراتون هستم!!ماچ

 

شوق ِسحر نمی دمد اندر فلوتِ خویش

 

 

خفاش ِشب نمی خورد از جای خود تکان!

 

 

شاید شکسته پای سحر خیز ِآفتاب

 

 

شاید خروس مُرده که مانده ست از اذان!

 

 

مانده ست شاید از شنوایی ِدو گوش ِمن:

 

 

خوانده خروسُ بی خبر از بانگِ او منم!

 

 

شاید سحر گذشته وُ من مانده بی خیال:

 

 

بینائیم مگر شده از چشم ِروشنم!

 

 

 

احمد شاملو


نظرات        link        ۱۳۸٧/٦/٢٦ - نسيم كياني
من از دستت نمی رنجم...!


نظرات        link        ۱۳۸٧/٥/٢٢ - نسيم كياني
رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی ...

 

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه ، بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه !

دیگه کابوس زمستون نمی بینی ، توی خواب گلای حسرت نمی چینی!

دیگه خورشید چهرت و نمی سوزونه ،جای سیلیای باد روش نمی مونه!

دیگه بیداری نمیشی با نگرونی ، یا با تردید که بری یا که بمونی!

رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی ، قانون ِ جنگل و زیر پا گذاشتی!

این جا قهرن سینه ها با مهربونی ، تو تو جنگل نمی تونستی بمونی!

دلت و بردی با خود به جای دیگه ، اون جا خدا برات لالایی میگه !

می دونم می بینمت یه روز دوباره ،  توی دنیایی که آدمک نداره !

 

 

 

 

امسال جوره دیگری بود !!! اصلا دوست نداشتمش انگار ... ! مخصوصا این خرداد لعنتی را ! همیشه دوستش داشتم ... اما این بار نمی دانم چه شد که همه چیز بهم ریخت ...! نمی دانم چه شد که این ماه لعنتی شد آینه ی دق ِ خیلی ها ... ! اصلا دیگر دوست ندارم در این ماه متولد شوم ...! حالم دیگر بهم می خورد از این خرداد لعنتی ! بیشتر از همه از یازدهمش ... از صبح یازدهمش ...! دقیقا یادم می آید ... آن روز نزدیکی های دانشکده بودم ... هوا گرم بود و من بی حوصله داشتم به سمت دانشگاه با قدم هایی تند می رفتم ...! آخر مثل همیشه دیر شده بود ! مثل همیشه دیر کرده بودم ...! اما چند ثانیه بعد قدم های تندم کندتر و کند تر شده ...! اصلا چند دقیقه ایستادم ... چیزی را که شنیده بودم باور نمی کردم...! به چند جا زنگ زدم ... از چند نفر پرسیدم... شوخی مسخره ای بود ...! اما حقیقت داشت !... سیامک پیشدادیان...!!! رفت... !!!

هنوز هم که هنوزست باور نمی کنم! هنوزم که هنوزست فکر می کنم همه ی اتفاق های تلخ ِ این روز های گذشته خواب بوده !!! کابوس بوده...! هنوز هم احساس می کنم اگر دقایقی چشمانم را روی هم گذارم و بعد بیدار شوم همه چیز مثل ِ گذشته است! اما هزار بار امتحان کردم ... اما هزار بار چشم روی هم گذاشتم و وقتی بیدار شدم و آن 11 رقم را گرفتم باز هم صدای گوش خراش به من دهن کجی می کرد و می گفت که "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ... !" اما این مشترک مورد تظر کجاست ؟ چرا همیشه خاموش است ؟! چرا کسی آن طرف تر نیست تا گوشی را بردارد و بگوید که هنوز هم هستم ... چرا روشن نمی شوی؟ چرا نمی گویی هنوز هم پیش مایی تا دهن کجی کنی به این صدای لعنتی ... به این روز های لعنتی .... چرا ساکتی...؟ چند روز می خواهی سکوت کنی ؟ چند روز می خواهی پنهان شوی؟ چند روز... چند ماه....؟چند سال...؟ نمی بینی مگر بی تابی می کنند برایت ؟! نمی بینی مگر اشک ها را ... غصه ها را ... دل تنگی ها را...بی تابی ها را ... !؟ندیدی مگر سیلابی را که سرازیر شده بود از چشم هایشان؟...

مرا بگو که روز شماری می کردم روز تولدم را .... روز شماری می کردم خرداد بیاید و بیست و هفتمش فرا رسد و بعد بزرگ تر شوم ...! حال دیگر خجالت می شکم به کسی بگویم که تبریک بگوید این بیست و هفتم را ..! چه تبریکی ...؟ به چه مناسبتی ...؟به مناسبت ِ هفدهمین روزی که گذشته از خاک سپاری ِ تو ....؟ به من تبریک بگویند ...؟ مسخره است ...! من دیگر نمی خواهم متولد شوم ....! اصلا متولد شوم برای چه؟ تولد بگیرم که چه ؟ کادو بگیرم ... تبریک بشنوم .. ببوسند مرا ... ببوسم همه را ... همه ی این ها آخرش چه می شود... یک روز هم برای من خاک سپاری می گیرند و تمام می شود دیگر ...!

همین ... !

 

به من اُسکار بدید من یه آهنگساز ِ خفنم ، ملودی مرگُ می سازم با دهنم!

به جای کلمات عربی بعد ِ مرگم ، ترانه های اروتیک بنویسید روی کفنم ...!

 

" سیامک پیشدادیان "

 


نظرات        link        ۱۳۸٧/۳/٢٧ - نسيم كياني
خاطرات...


نظرات        link        ۱۳۸٧/٢/٥ - نسيم كياني
بی تفاوت...


نظرات        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٢ - نسيم كياني
به من شک کن!!


نظرات        link        ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ - نسيم كياني
آیینه


نظرات        link        ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ - نسيم كياني